مشق گذشته
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 10:51
خیلی وقته زندگی روی خوش بهم نشون ندادهخاطرات قشنگ زندگیم بر میگرده به گذشتهگذشتهای که برام مشق زندگی شده
تا بی نهایت
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 10:51
هیچ آدمی یادش نمیره کِی، کجا و از چه کسی زخم کاری خوردهفراموشی درکار نیست حتی اگه بخشیده باشی
ناراحتی
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 10:51
یه ناراحتی دارم که نمیدونم چیهفقط میدونم ناراحتم
سکوت
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 10:51
نمیدونم برا شما چطوریه ولی برای من جال نیستاگه از سمت بقیه باشه نمیدونم منظورشون چیهاگه از سمت خودم باشه یعنی خدابخیر کنه
صدای خستگی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
چند وقته احساس آرامش ندارم کلا حس خوبی نیست یا بزرگ شدم و همه چیز عوض شده یا دیگه من اون حس و حال قبل و ندارم در هر صورت احساس خستگی دارم چند وقته که میخوام همه چیز بشه مثل قبل و نمیشه چند وقته میخوام
عشق
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
این خستگی رو میخوام رفع کنم شاید دنیای من خیلی تفاوت پیدا کرده قطعا دیگه من اون آدم قبل نیستم و تغییرات زیادی توی ذهنم صورت گرفته تغییراتی که خیلی اذیتم کرده ولی باید این تغییرات ارزشی هم باشن صرفا ت
سفر
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
بوی سفر میاد شاید آخر هفته سفر تفریحی نیست اما میتونه این روح خسته رو استراحت بده ببینیم چی پیش میاد خدایا شکر
آدم های بد
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
شاید همه ی انسان ها کنارشون آدم های بد دارن آدم بد به کی گفته میشه؟ هرکی نظرش با من مخالف باشه آدم بدی میشه؟ قطعا نه اینو هیچکی نمیگه آدم بد اما آدم هایی هستن که بدون هیچ نظر مخالفی, بدون هیچ رابطه ای
تفکرات اشتباه من
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
چند وقته پیش یه اتفاق افتاد واسم که چرا دروغ بگم هنوزم ذهنم درگیرشه توی یه دورهمی کاری بودم که تلفنم زنگ خورد و جواب بدم وقتی برداشتم یه دختر بود که خیلی بچگونه صحبت کرد و من فکر کردم سرکاریه و گفتم ا
خستگی
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
وقتی خسته میشم دلم میخواد بخوابم اما نمیشه نشد که برای اینه که همیشه درحال کار کردنم یه کار که تعظیلی نداره و نمیتونی دلخوش به استارحت باشی سنگینی خستگی رو روی شونم حس میکنم پشت پلکام اومده ناخودآگاه
دروغ
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
دروغ شنیدن خیلی سخته تحمل کردنش مثل شنیدن خبر خوب شدن اوضاع اقتصادی در معرض شکست بزرگی قرار گرفتم و تمام تلاشای چندسالم داره از بین میره تقریبا هیچ دارم می بازم اگه این تابستون نتونم به نتیجه دلخواهم
اوضاع بده دیگه
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 0:19
از سن پایین یاد گرفتم کار کنم از فروش بطری های بنزین بگیر تا کار توی روز بازارها تو زندگی یه هدف داشتم به رفاه برسم و براش یه راه میدیدم سخت کار کردن سنی نداشتم نمیدونستم رابطه چیه, نمیدونستم رشوه چیه
یک لبخند خنده
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 22:32
سلام دوستانیه مدت نبودم , قرار بود بر&
و بازهم من
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 22:32
سلام به اونایی که میخونن و اونایی که &
یه چاله دیگه ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
سلام , چطورید؟ و من همچنان خوشحال و امیدوار به اینکه دری باز میشه 4 شنبه تصادف کردم و کلی جریمه شدم , خسارت طرف مقابل رو پردات کردم و ماشین بابایی هم حدودا یک 700 تومن هزینه برداشت اینارو درست کردم و فکر کردم همه چی مرتب شده که یهو یه تلفن بهم شد اونم از سمت همکار گرامی و در نتیجه اتفاقی که افتاده ا
حل شد
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
سلام چطوریایین؟ چاله حل شد البته ظاهرا یعنی رفتیم یه جای مناسب گرفتیم تا از شر این بلانکلیفی یه هفته ای راحت شیم همچنین دنبال این یارو هستیم که اینجوری مچلمون کرد (هنوز سفته هارم ازش نگرفتم) گویا رفته تهران و خبری ازش نیست , زنگ زدم گفت میام حالا کو تا تو بیایی ... میخواستم بگم مرد حسابی اینجوری که
چقد یهو شلوغ شد ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
بعضی وقتا نمیدونی داره چه اتفاقی میوفته ! الان وضعیت یه دفه شلوغ شد و هیچی به هیچی شده درواقع یه هرج و مرجه , یه اتفاق تموم نشده بعدی شروع میشه , همینجوری دارم به فنا میرم ولی دنیا فکر کرده من میبازم نمیدونه از این شرایطم میگذرم و میرم همونطور که از قبلا گذشتم واووووووووووووووووو چقد هیجان وارد زندگ
:| دقیقا همین شکلی
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
پوکرم عین پوکر فیسی که دیگه ازش خسته شدنبنظرم باید تو فکر نوشتن یه کتاب باشم با عنوان داستان های ناتمام منو ماشین بابام رفتم ماشین و درست کردم و تموم شد کاراش ولی موقع برگشت رفتم یه چی بخرم برگشتم دیدم استارت ماشین منهدم شده ینی منهدم ها قشنگ ترکیده بود یه استارت جدید گرفتم الان رو به راهه خداروشکر
آرامش
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
چه شب آرومیه , بعد از یه مدت پر سرو صدا و بالا پایینی امشب خیلی آروم بود و کم کم داره همه چیز عادی میشه , البته تا قبل 3 یا مرداد چون با این فرمون من توی تاریخ ذکر شده میرم جنوب کشور اونم به این گرما گفتم عروسی دعوت شدم و برام اتفاقای عجیب رخ داد با تموم اتفاقایی که رخ داد خانواده ماشین و اجازه داد
سکوت و آرامش
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:26
چطورید؟ من که توپ و عالیم درحال حاضر فقط نمیدونم این سکوت ماقبل طوفانه یا بعدشه البته هنوز به طوفان نخوردم ولی این سکوت رو دوست دارم به آدم یه آرامش خاصی القا میکنه آرامشی که میشه توش غرق لذت شد و رفت به دنیای دوست داشتنی رویاها از اون سکوتایی که آدم با خودش خلوت میکنه تا یه تغییر جدید بوجود بیاره